طاق نماها...

هوالمحبوب

طاق نماها....

 

سقف  ،‌ تعبیری از طاق آسمان است که هر چه فراخ تر و زیباتر ، تداعی اش به امنیت و آرامش بیشتر ، و دراین میان ، سرای برگزیدگان ، نشان از سایه رحمت الهی است بر خستگان روزمرگی ، که به امیدی  خدایگونه ، می آیند .....اما...

ای کاش

"حرم" بزرگان را به قتل درختان و کاشت قبر و بتون ، نمی آراستند......به تبعیت از سنت نانوشته ای ، طرح "حرم" ها را به قالب "دربار" گره نمی زدند ، و "تشریفات" جای خود را به  "حس نزدیکی" می داد و می گذاشتند مردم خود آیینه هایی شوند با قلب هایی ازطلا......الگوی "چنددروازگی" تا رسیدن به حضور را ، تعدیل می کردند به الگوی " طواف کعبه" به پهنای حضور تمام زائرین.......سادگی حیات بخش " بزرگان " را ، دست مایه الگوی ساخت می کردند و باورشان می شد که تعظیم و تکریم به ایجاد امکان آرامش و آسایش است نه آنکه زائرین را به آشفته بازار اقامت حواله دهند و هر که ضعیف تر ، در مهمانی "حضرتش" بازهم ضعیف تر........سرازیری نذورات و هدایا را به تبعیت از الگوی عملی " حضرش" ، به در و دیوار ندهند و ببینند اگر "حضرت" الآن می بودند ، با آن نذورات چه می کردند..........و آیا ماهیگیری یاد نیازمندان نمی دادند؟.......و با دست نیازمندان گمنام چه می کردند؟ .......ای کاش ، متوجه می شدیم که ناخواسته ، الگویی "درباری" را دنبال می کنیم ، که اگر این نبود ، الآن ، "حرم" می شد کعبه ای به طواف زائران و اطراف آن حجره هایی به اسکان و......و ای کاش متوجه می بودیم که " پول" هم شعور دارد ، و برآمده های  از فروش قبرهای چندین میلیونی ، تزریق " تَــرَک های بی برکتی است به تمام تدابیر و تصمیمات......و استمرار مظلومیت " حضرت" به مداومت بر این اعلان که : پول بیشتر ، نزدیکی بیشتر با " حضرت" ، حتی بعد از مرگ....پس آنکه ضعیف تر است ، امروز و هر روز از حضرت دورتر!!!.......که عمل ما بر این اعلان دلالت دارد.....ای کاش و ای کاش ایمان می آوردیم که " پول " هم شعور دارد و گوش به فرمان " حضرت مولا" ....که  به محض ورود شُبه ای از جنس " شکست دلی ناشناس" ، تقدیر ِ قدرت پول ، می شود " ایراد و تخریب در آینده" ......و هزینه مجدد .......و ای کاش " مهمان نوازی " حضرت را می فهمیدیم ، و به بهانه احترام ، " چادر " را الزام حضور و ورود  نمی کردیم و می فهمیدیم که بر این کم توجهی ، بعض افراد به سلامی از دور  کفایت کردند و رفتند وجواب هم گرفتند و شکایت مهمانداران ماند با آنکه باید بماند.......و فتنه ای از جنس " حضور بعید " برای آنهایی که "گمان می کنند" همیشه به حضورند.........و ای کاش این نوشته ها خوانده شود در تنهایی با حضور حضرت ، نه در غوغای عادات و مشهورات و مقبولات که " حرفی" بود که زده شد و قدرتی  است که نیست......

 

/ 0 نظر / 8 بازدید