باران های سیاه

هوالمحبوب

باران های سیاه

گناه و نافرمانی خداوند ،‌ حق ناشناسی انسان است در معرض دید خلایق ِ مخلوق پروردگار ، که آنی از اطاعت مولای خود سربرنمی تابند. خلایقی از جنس جمادات و نبادات و حیوان و انسان و.... و بر این اساس ، نزولات آسمانی ، و توقف در وفور آن ، از دام های مهلک فتنه ابتلای حضرت مولای مطلق است . نه فراوانی نعمت در بلاد مغرب زمین ، که نافرمانی " او" به چشم " ما" موج می زند ، نشانه عنایت خاصه است و نه خشکسالی و فقر دامنگیر بعض انسان های پاک و آسمانی ، دال بر مدلولی ناپاک دارد.... که همه ناشی از " نقص نگاه ما " به دنیای به اصطلاح " شناخته شده " است....  سرسبزی جغرافیای نافرمان نشین ، پشت پرده ای دارد پنهان از چشم های " معمول"... نگاهی به بن بست های اجتماعی و بحران های دامنگیر خانواده و اخلاق و ....که همه به شهادت نویسندگان و فیلم سازان مؤلف و متفکران همان سرزمین مکررا تایید می شود ارزش دیدن ندارند؟!.... حال ، آن افرادی که رونق و آبادی آن جغرافیا را نشان از ابطال " تاثیر گناه بر نزولات آسمانی و آبادانی " می دانند ، باید به مفهوم " برکت " هم نگاهی داشته باشند....تمکن و توانی ارزش دارد که بتواند "مشکل" را حل کند ، نه آنکه " شکل مشکل را عوض کرده و پنهان از نگاه " ما" به مشکل دیگری مبدل کند ؛ و " ما" بی خبر از این "تبدیل" ، فقط محو شکل جدید بر آمده از مشکل قدیم هستیم و نمی دانیم که این " تازه وارد" خودش عین مشکلی است که در پناه سِحر گونه ای از نافرمانی الهی ، چهره به نقابی خوش آیند کشیده ، که در آینده ، چهره کریه خود را به قالب مشکلی ریشه دوانده در " مشکلات حل شده "  نمایان خواهد ساخت..... چهره شناسی تیزبین باید که ببیند سیل مخرب ِ چه وقت سدّ خود را می شکند.....و این "چشم بندی" و نقاب خوش لعاب  کشیدن به چهره مشکلات ، همان " فتنه برکت" است  ، زایش مشکلی " نو " از دل مشکل " حل " شده....و اینجاست که اگر می گویند ، گناه مانع بارش باران است و موجب تباهی ، الزام ِ تعریف " آبادانی و پیشرفت" ، ضرورت حیاتی دارد ....و ظاهر بینانی که از زندگی ، فقط خوشرنگی لعاب آن را می بینند و اذعان صاحبان ممالک " مفتون "  را نیز به هیچ می گیرند ، انگار به دام جهل مرکبی گرفتارند تا ندانند که نمی دانند .... چه بسیارند آنهایی که در " امکان و اسباب " غرقه اند ، اما هر روز تشنه تر از روز قبل ، حرص ولعی سیری ناپذیر به " استفاده" دارند و نمی دانند چرا هیچگاه توقفگاه آرامش بخشی در این " دور تسلسل مصرف" پیش نمی آید ، همانند تشنه ای در اقیانوسی از آب شور دریا و سیرابی منتهی به مرگ....و سایه ابرهای برآمد از قرص های آرامش بخش و خواب آور و مخدرها ، همراه همیشگی تنهایی آنهاست....و چه بسیار دست های خالی از گناه و پاک از لعاب " مالکیت ها " ، که معنای لبخند را هر صبح ، به زندگی یاد می دهند.... 

/ 0 نظر / 22 بازدید