نفس های شهر

هوالمحبوب

خداوندا

دیگر نفس های شهر تنگ است

و شب های ما

ایوان ها بی رنگ است

و دور از لبخندهای سقف آجری

صخره هایی ترک خورده از لبخند است...

آه که اینجا ستون هایی

پر از جنگ چوب و موریانه و سنگ است

و در این شورش بی فریاد

صیاد

رو به مرغابیان ِ مردابی از  دانه و تفنگ

چه راحت خواب است

و انگارهر شبانگاه

می خوابد فردا

شاید در امید آسمانی بی رنگ است....

/ 0 نظر / 19 بازدید