دشت

یا من اظهرالجمیل

دشت

يا من اظهر الجميل

نگاه ، چون خروش ِ بهاری ِ نسیم ، بیتابانه افق می کاود ، باشد عطشناکی ِ جمال "او" را ، به دیداری نو بیارامد ، که هر چه بر منظرش ، تکیه به ذکر می زند بازخوان آیت نو به نوی "او"ست....ومن چنان غرق بی انتهای "او"یم که ...چه نزدیک است عطر دامنش........بیکران ِ دشت ، به روز موعود ، غرق شکفتن ِ روی ِ "او" به شوق نشستن ِ نگاه ِ من و تو به هر نسیمی جست کودکانه می زند ، شاید بنگرند خود را میان اینهمه  بی خودی طبیعت.

گویی ، به گاه مستی ِ خویش ، خنجر به  سینه  کشیده ، که خونش ، فـَوَران ِ  گلستان است ، که اگر نباشد مستی ایی ، همان کویر انتظار است و بی کران افق غریبی.....و به حضورست که ترنم باران دیدگان "او" بر پای این غربت ، اشک همرازی می فشاند ، و به شکر این نظر ، سینه ، شرحه شرحه  واگوی رموز وصل می گردد.

.....و من ماندم و غبار کویر بی انتهای سینه که وامانده ازین عبرت آموزی و مات خود ماندگی ها ، دیدگان خشکیده اش شرمندۀ انتظار "او"ست که...... تا به کِی ، سنگستان ، به خجلت نگاه ِ "او" آب  شود .... که تو ، نه کم از بیابان ِ منکوب خویشی ، چنان که پهنه اش ، گذرگاه قدوم "او" ، به گاه ظهور ، گلفرش جمالش  نماید ، که آن هم به غیرت ِ بی گاه ، پایکوب ِ "تو"ست و "من" همچنان  به تحیّر ِ غرور" خویش ام" که.... به کدامین جلوه آموزی ، اشک شوق"او" را به آغوش بی کرانه گی ِ دشت  ، نابیناست ، که به هر چه دیده بیالاید،بیناست..... چرا؟......

14/8/86      05:11  ترم صبّوح گلدسته های صبح

   

/ 3 نظر / 2 بازدید
محمد حسين

سلام علی جان عزيز.ممنون از راهنماييتون .اونهايی که شما فرمودين خيلی وقت پيش دنبالشون گشتم حتی کتابهای قدمای ديگر اديان درسته کتاب خيلی خيلی مفيده ولی خيلی چيزها هستند که تو هيچ کتابی نمی توانی پيدا کنی مگر خودت در خودت .در ضمن داشتن عرفان نظری خيلی خوبه ولی بايستی مواظب بود که غرور به بار نياره چون چيزهايی رو ميگه که حاصل دسترنج ديگرانه و در حقیقت خودت باید بسیاری رو کشف کنی لذت بخشتر اونه که حقايقی رو خودت بفهمی که که می بايست بدانيم و بسياری از اين حقايق مستور است مگر برای خود آن شخص آرزوی موفقيت برايتان دارلم

فرزانه

[لبخند]سلام به من هم سر بزنید .

فرزانه

سلام به من هم سر بزنی خشحال میشم .