دامن حرمت

هوالمحبوب

 دامن حرمت...

 

روزگاری ، قفل ها ، حریم فریاد بودند  ، دست ردّی به آنچه نباید و اطمینانی از جنس " خویش"...."حرمت ِ " فاصله ، بر استواری آن ها نقش بسته ، و غیرت ِ احساس ، دست بر حلقه آن ...انگار فتنه تلبیس ِ ابلیس ، دامن " حرمت" را هم آلود ، که "قفل" ها ، خود حریم شدند و پرده نشین...انگار تقدسِ آجرهای خشتی امام زاده ، ضریح و شبستان را به نسیانی از نیستی کشاند ....و دزدها ، خود "قفل ساز" شدند ، و کلید عاری از رمز و راز ، آویخته بر فتنه ای از " اعتماد" .....انگار عمق اندرونی های " مَحرَم" ، به میدان شهر ، بیرق صمیمت برده اند ، به سایه های رقص اجانب.....

به کجای این آشفته بازار  خفته ایم.....

 

/ 0 نظر / 20 بازدید