حکیمانه

هوالمحبوب

حکیمانه

درد ، مخلوق خداوند است ، ارزانی شده بر خلایق ،  و درمان ،همزاد آن ، اگر مسیر صحیح را دانسته و بر خود الزام کنیم  گام نهادن بر آن... درد ِ  احساس و ذهن و درک و شناخت و هرآنچه زاییده درون است ، درمانی بسته بر آستان صاحب درد می طلبد ، و گام نهادن بر طریقی غیر آن ، پیچیدن به فتنه و گرداب " ابتلا" ست.... افسردگی و ناکامی و ترس و تعصب و وسواس و ....همه برآمده از تغییر ملاک های اصیل زندگی " ما " است ، که درمانش با هرآنچه غیر برآمده از الزامات خدایی ، یا به فراموشی اصل درد و غلطیدن به درد دیگری می انجامد و یا به مستی و بی خودی از خویش و گام نهادن به مستی و فراموشی و " غفلت" ، به فریبی از جنس " آسایش".....

اگر بدانیم و بفهمیم ، دروغ و غیبت و فریب و بهتان و پیش داوری و حسادت و حرص و کینه و حتی تصورات ذهنی کاملا شخصی اما ناپاک و..... همه سرمنشأ کل درد های درونی و روانی است ، راه به " آرامش" ، کوتاه تر نمی شود؟....

اسباب و علل پنهان شده زیر غبار  القائات ظاهرفریبان ، ضرورت زندگی انسان است . سعی به کسب توفیق ، تلاش بر تربیت مستمر خویش ،  زنده نگه داشتن ِ " احساس نیاز به دانستن" ، رام کردن حواس و دادن مسیر صحیح به آنها و....همه ، داروی دردهای بی پایان امروز است که به فتنه ای ، مرتباً  از لباسی به لباس دیگراند  و انسان " به گمان" صحت خویش ، هنوز به درمان پیچیده بر فتنه ، اعتماد دارد ...ای کاش قدری به درمان می اندیشیدیم که گاهی از شدت جذبه " تغییر ِ رنگ درد "  ، تصور درمان مان به شدت پا می گیرد ، آنقدر که " سرازیر شدن" به رنگ جدیدی از درد  را ، واقعا درد تازه ای می پنداریم....البته اگر توان درک رنگ های جدید درد را داشته باشیم ...می ترسم ، نداشته باشیم....و درمان هیچ نیست مگر ، دریای وسیع و عمیق " اخلاق" اگر بخواهیم که بدانیم....

 

 

/ 0 نظر / 7 بازدید