قتل علی لشده عقله!

باسمه تعالی

قتل علی ٌ لشدة عدله

لا والله قتل علی ٌ لشدة عَـقـلـِـه !

گویند که علی به دلیل پافشاری اش بر اجرای عدالت و کوتاه نیامدن از این موهبت الهی به شهادت رسید.اما..............جسارتا به نظر می رسد آنکه در چاه کوفه از شدت تنهایی و بی کسی ، درد دل می کند ، زخم دار تیغ دیگری ست ....زخم زندگی در میان مردمانی که او را نمی خواهند بفهمند....مردمانی که موی سفید را نشانه عقل دانستند(و می دانیم!.............)و نمی بینیم جسد پیامبر را غریبانه بر زمین تنها گذاشته حرص مال و مقام را می زنیم(در نشان دادن عناد و جهالت و شرک عجله نکنید،چرا که خودش ظاهر خواهد شد!)زخم دار تیغ ِعناد ِ ،  زاده  از نفهمی ها و کج فهمی ها و راحت فهمی هاست زخمی که همیشه تاریخ خون ریز است و هنوز هم.....................................................................بگذریم ..........کلمات و سخنان هر انسان همانند رفتارش ، تجلی شخصیت درونی و پنهان اوست که با مشاهده آن می توان به تجسمی ازشخصیت اش  دست یافت.با مشاهده و مطالعه همین چند نمونه جزئی از گنجینه سخنان حضرت آیا می توان کتمان کرد که ایشان..................... فرای عقول صاحبان زور و زر زمان خود بوده و معاندان به دلیل کم آوردن در مقابل شخصیت ممتاز و عالـِـم ایشان فقط از روی حسد و کینه زاییده شده از آن ، دست به ترورهای متعدد شخصیتی و شخصی ایشان می زدند....چرا که به گواه تمام کتاب ها و منابع شیعه و سنی همگی بر شایستگی و ممتاز بودن جایگاه آن حضرت گواه بودند.............والبته عجیب نیت که هارون الرشید خود شیعه بوده!!!!!!!.......اما تحمل جایگاه ممتاز امام زمان خود را نداشت و کرد آنچه را که اسلاف او کردند............

و این سخنان که اگر سرمشق من و تو شود و هر روزه آن را به تکلیف بنویسیم جای تعجب ندارد...........البته متن عربی مانند نسیم صبح گاهی بهارانه کوهستان است به سایه درختان ِ سایه زده به جویبار ِ همیشه بیدار...............ای کاش بر تمام مردم مخصوصا مخصوصا مخصوصا کسانی که مسئولیتی بر عهده دارند می شد تکلیف کرد که معرفت و شعور و درک خود را از این گنجینه بی نیاز نبینند...........................صد افسوس که زخم علی ع از همین جا آغاز شد...................................................

شاهد 1....!دین و شناخت خداوند

اولُّ الدین ِ معرفتُهُ 

 سرآغاز دین ، خداشناسی است

وکمال ُ معرفتِهِ التصدیق ُ بِهِ 

و کمال شناخت خدا ، باور داشتن او

و کمال التصدیق ِ به ِ توحیدُهُ 

و کمال باور داشتن او ، شهادت به یگانگی اوست

و کمال ُ توحیدهِ الاخلاص ُ لَه ُ 

و کمال توحید اخلاص است      

و کمال الاخلاص ِ له ُ نفی الصفات ِ عنه ُ لشهادة ِ کل ِ صفة ٍ انها غیر ُ الموصوف ِ

وکمال اخلاص،خدارا از صفات مخلوقات جداکردن است؛زیراهرصفتی نشان می دهدکه                        

و شهادة ِ کل ِ موصوف ٍ انه ُ غیر ُ الصفةِ 

غیرازموصوف،وهرموصوفی گواهی می دهد که غیر ازصفت است؛

فمن وصف َ الله َ سبحانه فقد قرنه 

پس کسی که خدا را با صفت مخلوقات تعریف کند او را به چیزی نزدیک کرده 

و من قرنه ُ فقد ثناه ُ 

وبا نزدیک کردن خدا به چیزی ، دو خدا مطرح شده ،

و من ثناه ُ فقد جزّاه

و با طرح شدن دو خدا ، اجزایی برای او تصور نموده

و من جزّاهُ فقد جَهِلَه ُ       

و با تصور اجزا برای خدا،او را نشناخته

و من جهله ُ فقد اشار َ الیه ِ 

و کسی که خدا را نشناسد به سوی او اشاره می کند

و من اشار الیه ِ فقد حدهّ ُ

و هر کس به سوی خدا اشاره کند او را محدود کرده 

و من حدهّ ُ فقد عدّه ُ 

و هرکس او را محدود کند او را به شمارش آورد

شاهد2.....!

...مع کل شیئ ٍ لا بمقارنة ٍ 

با همه چیز هست ، نه اینکه همنشین آنان باشد

و غیر کل ِ شیئ ٍ لا بمزایلة ٍ      

و با همه چیز فرق دارد نه اینکه از آنان جدا وبیگانه باشد

فاعل ٌ لا بمعنی الحرکات و الآلة ِ   

انجام دهندۀ همه کارهاست ، بدون حرکت و ابزار و وسیله

بصیر ٌ اذلا منظور الیه ِ من خلقه ِ        

بیناست حتی در آن هنگام که  پدیده ای وجود نداشت

متوحد ٌ اذ لا سکن َ یستانس ُ به ِ و لا یستوحش ُ لفقده ِ    

یگانه و تنهاست ، زیرا کسی نبوده تا با او اُنس گیرد ، ویا از فقدانش وحشت کند.

شاهد3.....!آفرینش جهان

.....ثم انشاسبحانه ، فتق الاجواء      

سپس خدای سبحان طبقات فضا را شکافت

و شَقّ الارجاء    

و اطراف آن را باز کرد 

و سکائک الهواء         

و هوای به آسمان و زمین راه یافته را آفرید 

فاجری فیها ماءً متلاطما ً تیّارُهُ

و در آن آبی روان ساخت که امواج متلاطم آن شکننده بود

متراکما ً زخارُهُ.        

که یکی بر دیگری می نشست

حمله ُ علی متن ِ الریح العاصفة ِ     

آب را بر بادی طوفانی

والزعزع ِ القاصفة ِ  

و شکننده نهاد

فَاَمَرها بردّه ِ               

وباد را به بازگرداندن آن فرمان داد

و سلطها علی شَدِهِ       

و به نگهداری آب مسلط ساخت

و قرنها الی حدِهِ.    

و حد و مرز آن را به خوبی تعیین فرمود

الهواءُ من تحتها فتیقٌ 

فضا در زیر تند باد

والماءُ من فوقها دفیق ٌ.   

و آب بر بالای آن در حرکت بود

ثم انشاه سبحانه ریحاً اِعتَقَمَ مَهَبَّها 

سپس خدای سبحان طوفانی برانگیخت که آب را متلاطم ساخت

و اَدام َ مُرَبّها    

و امواج آب را پی در پی در هم کوبید

وَ اَعصف َ مَجرَاهَا   

طوفان به شدت وزید

و ابعد َ منشَاهَا          

و از نقطه ای دور دوباره آغاز شد

فَاَمَرَها بتصفیق ِالماءِ الزَّخَّار ِ  

سپس به طوفان امر کرد تا

و اثارَة ِ موج ِ البحار ِ   

امواج دریاهارا به هر سو روان کند 

فَمَخَضَته ُ مَخضَ السَّقاءِ    

و بر هم بکوبد

و عَصَفَت بِهِ عَصفها بالفَضاء ِ.

و با همان شدت که در فضا وزیدن داشت بر امواج آبها حمله ور گردد

تَرُدُّ اولَّهُ الی آخر ِهِ      

/ 2 نظر / 2 بازدید
فطرت

از اينکه به وبلاگ ناقابل من سر زديد ممنونم سحرهای ماه رمضان ما روسیاهها رو هم فراموش نکنید يا علی

سيد حسين چاوشيان

با سلام.اميدوارم حالتان خوب باشد .وبلاگ خوب وجالبي داريد .معلوم است که در جهت ارتقا آن زحمت زيادي مي کشيد.خيلي خوشحال مي شم کسي مثل شما در وبلاگم نظر بدهد.