طاقچه

هوالمحبوب

طاقچه

 

 

آرام دستگیره را می فشاری ، بغض ِ غریبی به دل ات می نشیند ....... و گرمای ِ فراموش شده ای که به چشم هایت امان نمی دهد ..... معلق می مانی بین زمین و هوا...... سطح زمخت ِ قاب چوبی هم با تمام مردانگی اش به اوج کودکانگی می فرستد ات ، تا  پیکر ِ بی جان  دق الباب  را با همه چشم به راهی ،  لحظه ای تامل کنی ، و تو ........

تمام دل شکستگی های ات را به نقش ِ کتیبۀ شکسته ، رنگ می کنی و سر را لحظه ای به زیر آجر های طاق نما آرام می آرامی ، شاید نفس های خوابیده زیر آن هنوز بوی ِ باران پاییزی را به تنهایی ات هدیه کند......

نور رنگ پریده ای آرام آرام جان می گیرد و راهروی ِ پر از خلوت ِ هیاهو که انگار دود اسفند عید هنوز در آن نخوابیده ، پاهای ات را می کشاند به مهمانی ِ درد دل های ناگفته ........

بوی خنده های کودکانه ، از خط خطی های مانده بر دیوار گچی  بی خود ات می کند و بُغضی کهنه  از ته ِ خنده های همیشه کوچک به دل ات می ترکد .......انگار در انتظار بازی های ناتمام چشم در چشم تو قفل کرده......

پا به داخل که می گذاری ، غوغای سکوت ِ درخت ِ کُنار به زیر پای ات ناله می کند و برگ های خشکیده از فریاد گنجشک ها ، به درد ِ دل ات می نشینند ، و....... آجرهای چهارگوش ِ کف حیاط که بوی نم خوردگی شان انگار تمامی ندارد.....

در گوشه های پله ایوان هنوز سبزه های کوچک می روید و شکستگی ِ لبه آن ، حکایت زمین خوردن ات را به یاد دارد ......

و مشبک پنجره ......غرق غبار تنهایی ، انگار به لبخندی سلام ات می دهد ......و داخل ِ اتاق ، که هنوز به حیرت ِ وداع آخرین ، به عمق ِ سکوت فرورفته ، و نگاه مادر بزرگ .....با چشمان ِ به گود نشسته ، نگران ِ عطر کاغذ های کاهی و شعر های فراموش شده کـُنج طاقچه.........

19/4/87    00:28

 

/ 6 نظر / 2 بازدید
دادا پسرک زشت

قربون نجوای قلمت که فوق العده با کاغذ مجازی روی صفحه درد ودل میکنه فوق العاده بود وبلاگت موفق باشی در پناه باران خدا شادزی یا حق[گل]

رضا

با سلام و درود بر شما و قلم توانمندتان بسيار زيبا و شيوا و پرمحتوا و مثل هميشه...ضمن تسلیت وفات حضرت زینب السلام علیها ... آرزوی موفقیت روز افزون و تندرستی و کامروای شما را دارم در پناه حق .... در ديده بجاي نور خواب است مرا ....یا مولا دلم تنگ اومده........شيشه دلم آي خدا زير سنگ اومده . .زيرا که به ديدنت شتاب است مرا ... يا مولا دلم تنگ اومده ....... شيشه دلم آي خدا زير سنگ اومده ..... گويند که بخواب تا که بخوابش بيني ... يا مولا دلم تنگ اومده .... شيشه دلم آي خدا زير سنگ اومده .. اي بي خبران چه وقت خواب است مرا ... يا مولا دلم تنگ اومده .. شيشه دلم آي خدا زير سنگ اومده ... اي لاله تو هم رنگ رخ يار مني ....[گل]

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی .و قلم توانمندتان ..باستحضار حضرت عالی میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان ...علی حقیقتی انکار ناپذیر است ....بروز شده است ..خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را در تمامی مراحل زندگانی دارم ... ز ليلي من شنيدم ياعلي گفت ...به مجنون هم رسيدم يا علي گفت …مگر اين وادي دارالجنون است …که هر ديوانه و عاقل ديدم يا علي گفت…در پناه حق و خدا نگهدارتان............ [گل]

آسمون

آن روزها آن روزها رفتند آن روزهای خوب آن روزهای سالم سرشار آن آسمان های پر از پولک آن شاخساران پر از گیلاس آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها - به یکدیگر آن بام های بادبادکهای بازیگوش آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها ان روزها رفتند آن روزهایی کز شکاف پلکهای من آوازهایم ، چون حبابی از هوا لبریز ، می جوشید چشمم به روی هرچه می لغزید آنرا چو شیر تازه مینوشد گویي میان مردمکهای خرگوش نا ارام شادی بود هر صبحدم با آفتاب پیر به دشتهای ناشناس جتجو میرفت شبها بهنگل های تاریکی فرو می رفت آن روزها رفتند آن روزهای ذبه و حیرت آن روزهای خواب و بیداری ان روزهای هر سایه رازی داشت هر جعبه ئ صندوقخانه ء سر بسته گنجی را نهان میکرد هر گوشه ، در سکوت ظهر ، گویی جهانی بود هرکس از تاریکی نمی ترسید در چشمهایم قهرمانی بود ...

فطرت

سلام دوست عزیز خوب هستید[گل] با مطلب مولای من[گل] منتظر شما هستم[گل] موفق باشید یا علی[گل]

نیکو

توی این کوچه به دنیا اومدیم ......... سلام مثل همیشه زیبا نوشتی قلم زیبایتان منو با خودش به خونه ی مادر بزرگ عزیزم برد خونه ی قشنگش اون صورت مهربون خندون .........که حالا دیگه نیست فقط ازش یه خاطره باقی مونده موفق باشی