چند درس مدیریت برای کسانی که فکر میکنند رئیس و مدیر و.......اند
زهی خیال باطل!!!!!!!......

)کوله باری ، مار ِ کوهی !...

ایشان را اگر نور ایمان بودی ، کِی چندین هزار دادندی ، قضا و منصب بستدندی ؟ کسی دامن زر بدهد ، از مارگیر مار بخرد؟! نه از آن مار آبی که زهرش نباشد ، بلکه ازین مار ِ کوهی ِ پُر زهر !آن کس که از قضا گریزد و از منصب ، چون از بهر خدا گریزد ، نه علت های دیگر ، آن از نور ایمان باشد .چون مار شناس شد ، یار شناس شد.

یعنی!:اگر مارشناسی منصب شناسی وگرنه بدبخت آنکه راه اش به دست ......

مقالات شمس – گبر کسی که از من گشایش طلبد.

2)شرط منصب که الزام راهبری است! ...

این مرد با کمال رسیده ، غرق است در نور ِ خدا و مست است در لذت ِ حق ، رهبری را نشاید.زیرا مست است ، دیگری را چون هشیار کند؟ورای این مستی ، هشیاری است چنان که شرح کردیم .مردی که به آن هشیاری رسد ، لطف اش بر قهر اش سَبَق دارد.و آن که مست است ، به آن هشیاری نرسیده است ، لطف اش با قهرش برابر است.آن را که لطف غالب شد ، رهبری را شاید!.....

یعنی!:آنکه مرد خدا شد و مراتب گذراند شایسته راهبری دیگران است به هر سطح و شکل، که تقدیرات ایشان را به دست دارد.....و بد بخت چون منی که اصلا آدمیت را باور ندارم چه رسد به آدم شناسی......

مقالات شمس – گبر کسی که از من گشایش طلبد.

3)تفّرج خواص ، کشف خاص !

ابایزید به هر شهری که درآمدی ، به گورستان آن شهر رفتی ، چون آرزوی تفرجش کردی.چنان که ابن عباس را پرسید یکی که "یا ابن عم رسول ا...ص ، مرا چون آرزوی تفرج کند کجا روم؟"فرمود که :"اگر روز باشد ، در گورستان تفرج کن و اگر شب باشد ، درآسمان تفرج کن".ابا یزید در گورستان می گشت.کلّه های سر آدمیان یافت.در اندرونش الهام آمد که "برگیر به دست و درنگر نیکو نیکو!".بعضی گوش کله ها را بسته دید ، بی سوراخ ، و بعضی گوش ها را سوراخ دید تا به گوش ِ دگر-ازین گوش تا به آن گوش- و بعضی گوش ها سوراخ دید تا به حلق.گفت:" خدایا ، خلق این همه را یکسان می بینند و مرا بر تفاوت نمودی.اکنون هم تو حّل کن که از بهر چه آن کله ها به این صفت اند؟"الهام آمد که "این کله ها که در گوش او هیچ سوراخ نبود ، کلام ِ ما هیچ نمی شنودند ، و آنها که سوراخ ازین گوش تا به آن گوش بود ، ازین گوش در می کردند و به آن گوش برون می کردند ، و آنها را که از گوش به حلق راه بود ، قبول می کردند".

یعنی!:هرچه برگزیده تر و خاص تر و جایگاه حساس تر باید و باید نگرش اش خاص تر شود ، حتی تفرّج و تفریح  ، چرا که تقدیر دیگران دستخوش عملکرد اوست....

مقالات شمس—شاه ازین اسب فرو نمی آید.

4)دلتنگ شکنی!...

تو اصل را بگیر و آن چه جهت جامه می گریی و نان و دشمنکامی که مرا"چگونه خوار نگرند یا فلان از من بیگانه شود"و فروع ِ دگر ،جهت ِ اصل گِری و جهت اصل دلتنگ نشین و ناله کن و شکایت کن ، تا آن فروع را بینی می آید و در پای تو می افتد و همه تصدُرها و امیری ها و رئیسی ها و همه سرآمدگان در هر فنّی می آیند و پیش تو روی بر زمین می نهند و تو را به ایشان هیچ التفاتی نی و هر چند برانی ، نروند.اما این فروع را می گیری ،اصل می رود ، و فرع حاصل نمی شود!...مقالات شمس-