باسمه تعالی

امام خمینی(ره) و اغنای اسلام
با بررسی اجمالی نامه حضرت امام تحت عنوان منشور برادری می توان به شکل بسیار خلاصه جامعیت اسلام و دلیل ادعای خاتمیت آنرا بر دیگر ادیان و مکاتب متوجه گردید که به نحو بسیار موجز و البته گویا بیان گردیده است.آنچه که در سیره عملی و تکیه فکری حضرت امام می توان به راحتی مشاهده نمود قابلیت فوق العاده و توان اعجاب انگیز اسلام در تطبیق مسائل و مشکلات با موضوعات جدید و نیز استعداد نهفتۀ پاسخ دهی به انواع سوالات و مشکلات تازه می باشد ،البته با تکیه بر اصل اجتهاد و اصالت بخشیدن به شناخت صحیح مقتضیات زمان و مکان دراین ظرف.جالب توجه است که ، دلیل نوشتن این نامه علی الظاهر ، ارائه نظر مساعد امام نسبت به بازی شطرنج بوده که با توجه به وِجهِ خاص تاریخی و اجتماعی این موضوع نزد متشرعین ، هضم آن ظاهرا قدری سخت می نمود .ایشان با توجه به اصل اجتهاد و باتکیه بر دید صحیح و عمیق اجتماعی خویش نه تنها موضوعات جدید مانند کنترل موالید و پیوند اعضا و....را تبیین نمودند که راه را برای کلیه محققان و علمایی که بنا به دلایل خاص اجتماعی امکان صراحت کلام دراین گونه موضوعات را نداشتند ، بازنمودند.با بررسی درین بخش متوجه می شویم که ایشان نکته ظریفی را هم بیان نموده اند که باید مورد توجه ویژه قرارگیرد و آن طبیعت وجود ِ اختلاف نظر ، علی الخصوص در موضوعات جدیدالوقوع می باشد که به جهت سلامت حرکت سطوح مختلف فکری اجتماع ، می باید به آن اصالت و البته جهت کلی داد وتحت هیچ عنوان به این پدیده به عنوان مانع نگاه نکرد ، هرچند آن هنگامی که صحبت از قاعده کلی جامعه و نظم کشور می شود باید این جهت دهی کلی به قالب جهت دهی کلان با ابعاد جزیی تغییر یابد. نکته بسیار مهم دیگر که خود موجب تحول در روش مطالعه علوم دینی و حتی دیگر علوم خواهد شد ، تاکید بر شناخت جامعه و ضرورت کسب آگاهی از اوضاع جاری اجتماع برای افرادی است که به هر شکلی مطالعه و یا وظیفه شان مرتبط با مردم می باشد ، و صریحا می فرمایند که "......مهم ، شناخت درست حکومت و جامعه است که براساس آن نظام اسلامی بتواند به نفع مسلمانان برنامه ریزی کند که وحدت رویه و عمل ضروری است و همین جا است که اجتهاد مصطلح در حوزه ها کافی نمی باشد بلکه یک فرد اگر اعلم در علوم معهودحوزه ها هم باشد ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و یا نتواند افراد صالح ومفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به طور کلی در زمینه اجتماعی و سیاسی فاقدبینش صحیح و قدرت تصمیم گیری باشد، این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهدنیست و نمی تواند زمام جامعه را به دست گیرد......."با عنایت به این نظر کاملا روشن می شود که یک تتمیم و مکمل در روش های مطالعاتی و حتی فراتر از آن ، یک قاعده در انتصاب و شایسته گزینی باید مورد توجه خاص قرار گیرد ، و آن ، اصل ِ شناخت ِ افراد از اجتماع و عمق دید و درک و قدرت تحلیل پدیده های مختلف اجتماعی است.و باید افرادی که به هر شکلی در مصدر امری قرار می گیرند دارای بینش کافی اجتماعی باشند وگرنه ، با دید ضعیف خود تحلیل ضعیف و هدایت ناکارآمدی از خود نشان خواهند داد.نکته دیگر که قابل تامل است صحه گذاشتن بر انتقاد و تشویق آن می باشد چرا که موجب بازشناسی افراد و جریان ها از خود و کشف نقاط کور حوزه خویش میگردد.همانطور که ایشان فرموده اند" .....انتقاد سازنده معنایش مخالفت نبوده و تشکل جدید مفهومش اختلاف نیست . انتقاد بجا و سازنده باعث رشد جامعه می شود. انتقاد اگر بحق باشد، موجب هدایت دو جریان می شود. هیچ کس نباید خود رامطلق و مبرای از انتقاد ببیند. البته انتقاد غیر از برخورد خطی و جریانی است......"نباید با انتقاد برخوردی سرد و غیر مسولانه داشت چرا که انتقاد بجا مطمئنا موجب اصلاح خطا ها قبل از سقوط خواهد شد و نکته جالب توجه اینکه از همین انتقاد ها است که فکر های یک جامانده جرات حرکت یافته و یا به زور به حرکت می افتند و نتایج تازه از قواعد ثابت می گیرند.نهایتا در ذیل متن نامه حضرت امام آورده می شود که به یک بار خواندن آن حتماً می ارزد......و به نظر می رسد مفهوم خوف و رجا ، درحقیقت یک قاعده فکری و علمی باشد که باید تمامی علما و اندیشمندان از هر نوع و هر حوزه نسبت به آن عنایت داشته باشند و بر تمام دانسته ها از یک سو نگاهی شک آمیز- خوف- داشته باشند(به لحاظ زنده بودن و آمادگی همیشگی برای تحلیل در مواجه با مسائل جدید) و از سویی نیز مطالعات و دانسته های خود را با آنقدر عمق و درکی به سرانجام رسانده باشند که در وجود خویش احساس ِ تعلل ، کاهلی ونیز یک سونگری نداشته باشند-رجاء-و در نتیجه ، داشتن احساس آمیخته ای از خوف و رجا نسبت به دانسته ها و مطالعات و دیدگاه های خویش است که می تواند موتور محرکه ای باشد که پویا بخش حرکت جامعه قرارگیرد.

19/12/86       23:55
****این مقاله جهت تکلیف یکی از کلاس های آموزشی بود که از طرف اداره کل گذاشته بودند و تهیه کردم ،دیدم شاید بد نباشد بگذارم.
التماس ِ نظر!....

 متن نامه

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب حجت الاسلام ، آقای حاج شیخ محمدعلی انصاری - دامت افاضاته
نامه شما را مطالعه کردم . مسئله ای را طرح کرده اید که پاسخ به آن کمی طولانی می گردد ولی از آنجا که من به شما علاقه مندم ، شما را مردی متدین و دانا - البته کمی احساساتی - می دانم و از محبتهای بی دریغت نسبت به من همیشه ممنونم . به عنوان نصیحت به شما و امثال شما که تعدادشان هم کم نیست مسائلی را تذکر می دهم : کتابهای فقهای بزرگوار اسلام پر است از اختلاف نظرها و سلیقه ها و برداشتها درزمینه های مختلف نظامی ، فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و عبادی ، تا آنجا که در مسائلی که ادعای اجماع شده است قول و یا اقوال مخالف وجود دارد و حتی در مسائل اجماعی هم ممکن است قول خلاف پیدا شود، از اختلاف اخباریها و اصولیها بگذریم . از آنجا که در گذشته این اختلافات در محیط درس و بحث و مدرسه محصور بود و فقط در کتابهای علمی آن هم عربی ضبط می گردید، قهرا توده های مردم از آن بیخبر بودند و اگر با خبرهم می شدند، تعقیب این مسائل برایشان جاذبه ای نداشت . حال آیا می توان تصور نمودکه چون فقها با یکدیگر اختلاف نظر داشته اند - نعوذبالله - خلاف حق و خلاف دین خداعمل کرده اند؟ هرگز. اما امروز با کمال خوشحالی به مناسبت انقلاب اسلامی حرفهای فقها و صاحبنظران به رادیو و تلویزیون و روزنامه ها کشیده شده است ، چرا که نیاز عملی به این بحثها و مسائل است ؛ مثلا در مسئله مالکیت و محدوده آن ، در مسئله زمین وتقسیم بندی آن ، در انفال و ثروتهای عمومی ، در مسائل پیچیده پول و ارز و بانکداری در مالیات ، در تجارت داخلی و خارجی در مزارعه و مضاربه و اجاره و رهن ، در حدودو دیات ، در قوانین مدنی ، در مسائل فرهنگی و برخورد با هنر به معنای اعم ؛ چون عکاسی ، نقاشی ، مجسمه سازی ، موسیقی ، تئاتر، سینما، خوشنویسی و غیره . در حفظ محیط زیست و سالم سازی طبیعت و جلوگیری از قطع درختها حتی در منازل و املاک اشخاص ، در مسائل اطعمه و اشربه ، در جلوگیری از موالید در صورت ضرورت و یاتعیین فواصل در موالید، در حل معظلات طبی همچون پیوند اعضای بدن انسان و غیر به انسانهای دیگر، در مسئله معادن زیرزمینی و رو زمینی و ملی ، تغییر موضوعات حرام وحلال و توسیع و تضییق بعضی از احکام در ازمنه و امکنه مختلف ، در مسائل حقوقی وحقوق بین المللی و تطبیق آن با احکام اسلام ، نقش سازنده زن در جامعه اسلامی و نقش تخریبی آن در جوامع فاسد و غیر اسلامی ، حدود آزادی فردی و اجتماعی ، برخورد باکفر و شرک و التقاط و بلوک تابع کفر و شرک ، چگونگی انجام فرایض در سیر هوایی وفضایی و حرکت بر خلاف جهت حرکت زمین یا موافق آن با سرعتی بیش از سرعت آن و یا در صعود مستقیم و خنثی کردن جاذبه زمین و مهمتر از همه اینها، ترسیم و تعیین حاکمیت ولایت فقیه در حکومت و جامعه که همه اینها گوشه ای از هزاران مسئله موردابتلای مردم و حکومت است که فقهای بزرگ در مورد آنها بحث کرده اند و نظراتشان بایکدیگر مختلف است و اگر بعضی از مسائل در زمانهای گذشته مطرح نبوده است و یاموضوع نداشته است ، فقها امروز باید برای آن فکری بنمایند. لذا در حکومت اسلامی همیشه باید باب اجتهاد باز باشد و طبیعت انقلاب و نظام همواره اقتضا می کند که نظرات اجتهادی - فقهی در زمینه های مختلف ولو مخالف بایکدیگر آزادانه عرضه شود و کسی توان و حق جلوگیری از آن را ندارد ولی مهم شناخت درست حکومت و جامعه است که براساس آن نظام اسلامی بتواند به نفع مسلمانان برنامه ریزی کند که وحدت رویه و عمل ضروری است و همین جا است که اجتهاد مصطلح در حوزه ها کافی نمی باشد بلکه یک فرد اگر اعلم در علوم معهودحوزه ها هم باشد ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و یا نتواند افراد صالح ومفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به طور کلی در زمینه اجتماعی و سیاسی فاقدبینش صحیح و قدرت تصمیم گیری باشد، این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهدنیست و نمی تواند زمام جامعه را به دست گیرد. اما شما باید توجه داشته باشید تا زمانی که اختلاف و موضعگیریها در حریم مسائل مذکور است ، تهدیدی متوجه انقلاب نیست . اختلاف اگر زیربنایی و اصولی شد، موجب سستی نظام می شود و این مسئله روشن است که بین افراد و جناحهای موجود وابسته به انقلاب اگر اختلاف هم باشد، صرفا سیاسی است ولو اینکه شکل عقیدتی به آن داده شود، چرا که همه در اصول با هم مشترکند و به همین خاطر است که من آنان را تاییدمی نمایم . آنها نسبت به اسلام و قرآن و انقلاب وفادارند و دلشان برای کشور و مردم می سوزد و هر کدام برای رشد اسلام و خدمت به مسلمین طرح و نظری دارند که به عقیده خود موجب رستگاری است . اکثریت قاطع هر دو جریان می خواهند کشورشان مستقل باشد، هر دو می خواهند سیطره و شر زالوصفتان وابسته به دولت و بازار و خیابان را از سر مردم کم کنند. هر دو می خواهند کارمندان شریف و کارگران و کشاورزان متدین و کسبه صادق بازار و خیابان ، زندگی پاک و سالمی داشته باشند. هر دو می خواهند دزدی و ارتشا در دستگاههای دولتی و خصوصی نباشد، هر دو می خواهند ایران اسلامی از نظراقتصادی به صورتی رشد نماید که بازارهای جهان را از آن خود کند، هر دو می خواهنداوضاع فرهنگی و علمی ایران به گونه ای باشد که دانشجویان و محققان از تمام جهان به سوی مراکز تربیتی و علمی و هنری ایران هجوم آورند، هر دو می خواهند اسلام قدرت بزرگ جهان گردد. پس اختلاف بر سر چیست ؟ اختلاف بر سر این است که هر دوعقیده شان است که راه خود باعث رسیدن به اینهمه است . ولی هر دو باید کاملا متوجه باشند که موضعگیریها باید به گونه ای باشد که در عین حفظ اصول اسلام برای همیشه تاریخ ، حافظ خشم و کینه انقلابی خود و مردم علیه سرمایه داری غرب و در راس آن امریکای جهانخوار و کمونیسم و سوسیالیزم بین الملل و در راس آن شوروی متجاوزباشند. هر دو جریان باید با تمام وجود تلاش کنند که ذره ای از سیاست "نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی " عدول نشود که اگر ذره ای از آن عدول شود، آن را با شمشیر عدالت اسلامی راست کنند. هر دو گروه باید توجه کنند که دشمنان بزرگ مشترک دارند که به هیچ یک از آن دو جریان رحم نمی کند. دو جریان با کمال دوستی مراقب امریکای جهانخوار و شوروی خائن به امت اسلامی باشند. هر دو جریان باید مردم را هوشیار کنندکه درست است که امریکای حیله گر دشمن شماره یک آنها است ولی فرزندان عزیزآنان زیر بمب و موشک شوروی شهید گشته اند. هر دو جریان از حیله گریهای این دو دیواستعمارگر غافل نشوند و بدانند که امریکا و شوروی به خون اسلام و استقلالشان تشنه اند. خداوندا! تو شاهد باش من آنچه بنا بود به هر دو جریان بگویم گفتم ، حال خود دانند.البته یک چیز مهم دیگر هم ممکن است موجب اختلاف گردد - که همه باید از شر آن به خدا پناه ببریم - که آن حب نفس است که این دیگر این جریان و آن جریان نمی شناسد.رئیس جمهور و رئیس مجلس و نخست وزیر، وکیل ، وزیر و قاضی و شورایعالی قضایی و شورای نگهبان ، سازمان تبلیغات و دفتر تبلیغات ، نظامی و غیر نظامی ، روحانی و غیرروحانی ، دانشجو، غیر دانشجو، زن و مرد نمی شناسد و تنها یک راه برای مبارزه با آن وجود دارد و آن ریاضت است ، بگذریم . اگر آقایان از این دیدگاه که همه می خواهند نظام و اسلام را پشتیبانی کنند به مسائل بنگرند، بسیاری از معظلات و حیرتها برطرف می گردد ولی این بدان معنا نیست که همه افراد تابع محض یک جریان باشند. با این دید گفته ام که انتقاد سازنده معنایش مخالفت نبوده و تشکل جدید مفهومش اختلاف نیست . انتقاد بجا و سازنده باعث رشد جامعه می شود. انتقاد اگر بحق باشد، موجب هدایت دو جریان می شود. هیچ کس نباید خود رامطلق و مبرای از انتقاد ببیند. البته انتقاد غیر از برخورد خطی و جریانی است . اگر در این نظام کسی یا گروهی خدای ناکرده بی جهت در فکر حذف یا تخریب دیگران برآید ومصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتما پیش از آنکه به رقیب یا رقبای خود ضربه بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد کرده است . در هر حال یکیاز کارهایی که یقینا رضایت خداوند متعال در آن است ، تالیف قلوب و تلاش جهت زدودن کدورتها و نزدیک ساختن مواضع خدمت به یکدیگر است . باید از واسطه هایی که فقط کارشان القای بدبینی نسبت به جناح مقابل است ، پرهیز نمود. شما آنقدر دشمنان مشترک دارید که باید با همه توان در برابر آنان بایستید، لکن اگر دیدید کسی از اصول تخطی می کند، در برابرش قاطعانه بایستید. البته می دانید که دولت و مجلس و گردانندگان بالای نظام هرگز اصول و داربستها رانشکسته اند و از آن عدول نکرده اند. برای من روشن است که در نهاد هر دو جریان اعتقادو عشق به خدا و خدمت به خلق نهفته است . با تبادل افکار و اندیشه های سازنده مسیررقابتها را از آلودگی و انحراف و افراط و تفریط باید پاک نمود. من باز سفارش می کنم کشور ما در مرحله بازسازی و سازندگی به تفکر و به وحدت و برادری نیاز دارد. خداوندبه همه کسانی که دلشان برای احیای اسلام ناب محمدی - صلی الله علیه و آله و سلم - ونابودی اسلام امریکایی می تپد، توفیق عنایت فرماید و شما و همه را در کنف عنایت وحمایت خویش محافظت فرماید و ان شاءالله از انصار اسلام و محرومین باشید.
 10/8/67 روح الله الموسوی الخمینی 
نامه زمان : 10 آبان 1367 / 20 ربیع الاول 1409
مکان : تهران ، جماران
موضوع : منشور برادری - مفتوح بودن باب اجتهاد در حکومت اسلامی
مخاطب : انصاری ، محمدعلی "از اعضای دفتر امام خمینی "
منبع نامه از:سایت دین و اندیشه

http://old.tebyan.net/H_Tebyan/Maaref/SahifeEmam.aspx?Jeld=7