هوالناظر

چند درس مدیریت از مکتب عموی بزرگوار جناب مولانا برای........نخواندن و عمل نکردن!!!!....

1).....آخر همه دارها از چوب نباشند ، مَنصب و بلندی و دولت ِ دنیا نیز داری عظیم بلند است!چون حق تعالی خواهد که کسی را بگیرد ، او را در دنیا منصبی عظیم و پادشاهی ای بزرگ دهد ، همچون فرعون و نمرود و امثال اینها ؛ آن همه چو داری ست که حق تعالی ایشان را بر آنجا می کند تا جمله خلایق بر آنجا مطّلع شوند.زیرا حق تعالی می فرمایند "جمله عالم را آفریدم و غرض از آن همه اظهار ِ ما بود ، گاهی به لطف گاهی به قهر"......فیه مافیه مولانا ؛ یادداشت ِ  همه رو به یک چیز دارند. 2) عارفی گفت رفتم در گــُــلخنی(1) تا دلم بگشاید-که گریزگاه بعضی اولیاء بوده است-دیدم رئیس گلخن را شاگردی بود ، میان بسته بود ، کار می کرد ، و اوش می گفت که این بکن و آن بکن ! او چست کار می کرد.گلخن تاب را خوش آمد از چستی او در فرمانبرداری . گفت" آری ، همچنین چست باش! اگر توپیوسته چالاک باشی و ادب نگاه داری ، مقام خود به تو دهم و تو را به جای خود بنشانم!... ".

مرا خنده گرفت و عقدۀ من بگشاد . دیدم رئیسان این عالم را ، همه به این صفتند با چاکران خود......فیه مافیه مولانا، یادداشت ِ وجود آدمی مثال مزبله است

 (1)گلخن = محل آتش خانه حمام . در قدیم هیزم ونیز فضولات حیوانات را از شهر جمع آوری و در آن می سوزانیدند و علی الظاهر به بد بویی و بد منظری مشهور بود.