باسمه تعالی

چند پند از حکیم نظامی که در آخر کتاب لیلی و مجنون خطاب به شروانشاه مرحوم(!)آورده و درس های قابل توجهی هستند که هنوز گرد کهنگی بر آنها ننشسته...........:

......گرچه دل پاک و بخت فیروز

هستند تو را ، نصیحت آموز

زین ناصح نصرت الهی

بشنو دو سه حرف صبحگاهی

بنگر که جهان چه سر فشانده است

وز چند ملوک بازمانده است

بیدارشدن به کاردانی ، بیدارتـَـرَ ک  شو ار توانی

برگردن هیچ نیکخواهی

شمشیر مزن به هر گناهی

بر کام جهان ، جهان بپرداز

کآن به  کو  تو مانی از جهان باز

ملکی که سزای رایت توست

خود در حرم ولایت توست

داد و دهشت کران ندارد

گر بیش کنی ، زیان ندارد

کاری که صلاح دولت توست

در جستن آن مکن عنان سست

از هر چه شکوه تو به رنج است

پردازش ، اگر چه کان و گنج است

مویی مپسند ناروایی

در رونق کار پادشایی

دشمن که به عذر شد زبانش

ایمن مشووُ  زدر برانش

قادر شو بردبار می باش

مِی میخور و هوشیار می باش

بازوی تو گرچه هست کاری

از عون خدای خواه یاری

رای تو اگر چه هست هشیار

رای دگران زدست مگذار

با هیچ دودل مشو سوی حرب

تا سکّه درست خیزد از ضرب

از صحبت آن کسی بپرهیز

کو باشد گاه نرم و گه تیز  

هیچ است نه بلکه هیچ تر زیست

هر کس که درون وی دودر زیست

هر جا که قدم نهی فراپیش

بازآمدن قدم بیندیش

تا کار به نُه قدم برآید

گر ده نکنی به خرج ، شاید

مفرست پیام دادجویان

الا به زبان راستگویان

در قول چنان کن استواری

کایمن شود از تو زینهاری

کس را به خود از رخ گشوده

گستاخ مکن نیازموده

بر عهد کس اعتماد منمای

تا در خود نیابیش جای

مشمار عدوی خُرد را خُرد

خار از ره خود چنین توان برد

در گوش کسی میفکن آن راز

کآزرده شوی ز گفتنش باز

آن را که زنی ، زبیخ برکن

وآن را که تو برکِشی ، میفکن

از هرچه طلب کنی شب و روز

بیش از همه نیکنامی اندوز

....آن روز که خوشتری در آن روز

بر چشم بدان سپند میسوز

....بنمای به بار عام شیری

تا کس نزند دم دلیری

بر هرچه عمارتی خراب است

بشتاب که مصلحت شتاب است

بر کشتن آن که با زبونی ست

تعجیل مکن ، اگر چه خونی ست.....