هوالمَحرَم

سایه

سایه ها ، غرق تاول،پنجه کشان ِ سکوت ، به سعی ِ "شدن ها" ، همیشۀ خاکبوسی اند ، به آستان سایی ِ "او" ،  و به سیَه رویی خود جلوۀ "او" را بی تاب ِ نگاه بی جان گزیدند ، تا به "هروله" های ِ  بی "سعی" مان ، حرمت همراهی بیاموزیم ، که هر گاه ، به قامتی از  "من" ، پرده نور ، دریدۀ غفلتی فرونشیند ، فرشته ای  بر نزول سایه ، منزل نشین ِ قدوم ، گویی به التماس ِ دمادمی بر خاک ِ "ما " ،  تعمیدی بر ذکر طلوع می سراید......و درین بازیچه بازار ، آدمیان به سِیری مسکون ، گویی بندیان ِ طواف حیرانی اند بر گود ِ ایام آویخته بر "نداشتن"ها ، که  زنگ آویز ِ  عمر به فرصت سوزی ، چرخشی دیگر می زند، شاید لحظه ای ، سایه را ، نقش بند قدم های دوّار ، حسرت ِ حرص را سیراب ِ ذبح اش کنند ، به فراموشی آفتاب......

 

احرام شکن بسی است،زنهار

زاحرام شکستنم نگه دار.....

"لیلی مجنون نظامی"