هوالقریب

وداع

ره میخانه و مسجد کدام ست

که هر دو بر من مسکین حرام است.....

وداع

خوش آن میخانه که سُکر ِ دائم ات دهد به سجود کعبه غریبان از دل بیستون ِ بی کسی ، و تو ندانی ، کِـه هستی ، به سیر این کاروان ، و هر آن ، موج نیستی ، به غرقابه حیرانی، سفینه نوح ات بکشاند و تو ندانی...... کشتیبان ، غم تو دارد نه فرزند....و نقش خیال خوش به سینه آن سنگ  بر آری که خود ندانی سیمرغ ات ، به حسرت ازآن ، قاف عشق را ، عاریت گرفت  به وجد ِ سی مرغ ، و این رمز ِ ملجأ ِ متحیرون است در عین ِ افتخار محبون که همیشه بایدت... یا مَن فِـعلـُه ُ لطیف.... و من ماندم و عروج مستان ِ کعبۀ حضور ،  که "زحد بگذشت مستی های ذرات" و شمیم این غرقابه ، نه به طهارت نو به نو ، که سکندر عظیم لطف اوست به صید من و توی مانده بر سیل بی راهه ها.... که همه را به راه ، که نه ، به راهنمایی و راهبری گرفته و خود بیخبرانیم .....

و به لطف "او" ، روزنه امیدی بر استشمام ِ نقش بی رنگی ِ اش گسترانیده بودند و رفتند ، حال  ماندیم و زنجیر های گسسته و ریسمان های نابسته به گهواره خوف رجا که حکم علیم او به سعی بیم و امید مان، وقوفی دوباره یافت تا رمز صداقت فجر را بشناسیم به گمگشتگان ِ برهوت چشم های همیشه خشک از هرچه وضوی طهارت است به دیدن"او"....که قوس قاب ِ عین است به تذهیب عشق.......یا ایها الذین آمنوا آمنوا....      

اللهم یا من لایرغب فی الجزاء ....

ای خدای من...ای آنکه به جزا و مجازات رساندن رغبت و شوق و حرص و ولعی نداری!درست عکس آنچه که از تو به ما آموزاندند...که نماز را به ترس روایت عقوبت تارکین صلاة تحمیلمان کردند ، و نه به حدیث عشق دوست ، به سفره مهر همیشه اش ، بیاموزانندمان که "من"هم با همه کوچکی ام.....دوست اویم و همصحبت او.....

و یا من لا یندم علی العطاء ....

ای خدای من .....ای آنکه هیچ گاه از بخشش هایت پشیمان نمی شوی که بازهم می بخشی و می دهی با همه گستاخی و نافرمانی که هر روزه مان می بینی و نمی بینیم!که هر چه دیدم از اغیار ِ دوست نما ، سدبندی عطایای او بود که...... نه  ِ نفی ، همیشه ورد زبانشان و گردن زدن به کوچکترین لغزش ناخواستۀ خاسته از ذات آدمیمان و نقص مراتبمان ........پس نسبت این اغیار راه نما ، با این کلام  چیست.....

و یا من لا یکافی عبده علی السواء.....

و ای خدای من .....ای آنکه جزای کردار بندگان را نه به تساوی که نا تساوی اعجاب گونۀ بنده پرورانه می دهی. هنگامی که خداوند چشم انتظار بندگان ، جزای کردار خوب را ده برابر می دهد(من جاء بالحسنه فله عشر امثالها...سوره 6 آیه 160)و کیفر اعمال بد را همان یک برابر (که آن هم با توضیحاتی!) می دهد ، من و تو چگونه به خود اجازه سبقت گرفتن شدت عمل و غضب و قضاوت بر شواهد و راحت خوری در داوری ها را به خود می دهیم هیچ توجهی به این اصل اصیل توحیدی نمی کنیم و به مجازات کردن و زدن و کشتن و حد زدن و سنگسار کردن و.... اینقدر راغب و حریصیم.....

منتک ابتدا...و عفوک تفضل.... و عقوبتک عدل....و قضائک خیر

ابتدای تو بر نعمت و بخشش است  .....و اگر عفو کنی از تفضلی ست که به "من" داری نه به واسطه "من"است.....و اگر عقوبت کنی آن هم عین عدل است ، چرا که با آن همه عشقی که به "ما" داری  ، عقوبتت در نقطه اوج حماقت و نفهمی "ما" مجبور به نزول می شود و لاغیر.....وآنچه که بر ما اجرا می کنی خیرخواهانه و یکسره بر مدار صلاح "ما"می چرخد ""وصد البته قدر را من و ما تعیین می کنیم که آن ، اندازه و میزان جریان تقدیرات است و پایه قضای خداوند ، ....که قضا خداوند همه خیر است و این ماییم که قدر را با کج فهمی ها بر محور ناراست می رانیم ....با این حال باز هم قضا "او" به لباس خیر آراسته است....

ان اعطیت لم تشب عطاء ک بمن ... و ان منعت لم یکن منعک تعدیا

اگر عطا و بخشش کنی (که همیشه و دمادم می کنی و ما غافلیم!)به منت و تحقیرمان همراهش نمی کنی.......و اگر هم منعی در کار روا بداری ، هیچ گاه این منع عدُ وانه و دشمنانه و از روی غرض دشمنانه نیست ، هرچند که تو قادر مطلقی بر هر چه هست از اعمال و رفتار و دانستنی ها و.....پس اگر به حکم تعدی هم منعمان کنی بازهم حکم حکیمانه ای است ، اما  با این وجود بازهم آنقدر لطف داری که این را هم نمی کنی !....

تشکر من شکرک ، و انت الهمته شکرک

آنکه تو را سپاسگذاری کند و تو ....او را پاداش که نه چیزی بالاتر از آن می دهی ...هم صحبتی دوستانه ، جواب ِ تشکر(افهم و تدبر!!!!!!!..........)با این وجود که اصلا خودت به او سپاسگذاری را آموخته و به زبان او روان ساختی....که چه رابطه عجیب عاشقانه ای درین میان است!!!!!!!!!

و تکافی من حمدک و انت علمته حمدک

و پاداش می دهی(که نه .....او را کفایت می کنی و بر همه چیز کافی هستی برای او....)کسی را که ستایش ات کند ....در عین اینکه اصلا تو خودت به او ستایش ات را به آموختی....

که لازمه ستایش خداوند علمی است که "او"باید بیاموزاند تا راه گمراهی و سرگشتگی نپوییم.....و لازمه تشکر و سپاسگزاری الهامی ست که به لطف"او"  جاری بر ما می شود..... و شاید این لطف عام باشد و آن لطف خاص "او".....و این اشارة که لطف عام و خاص او شامل همیشگی ماست ، در عین نابود ِ ما میان ِ بود ِ "او"...و این جز حضور و نزول عشق چیز دیگری هست؟......پس ای درمند عاشق تو صبر کن وفا کن درین میانه وادیه سرگردانی آدمی زادگان غرق عشق و بی خبر از لیلی دلسوخته که هرگز نخواستیم شرط اول قدم را بجاآوریم که.....مجنون باشیم!!!!........

..........

..........السلام علیک من شهر قربت فیه الامال ، و نشرت فیه الاعمال

السلام علیک من قرین جلق دره موجودا ، و افجع فقده مفقودا ، و مرجو الم فراقه

السلام علیک من الیف انس مقبلا فسّر ، و اوحش منقضیا فمض

السلام علیک من مجاور رقت فیه القلوب و قلت فیه الذنوب

السلام علیک من ناصر اعان علی الشیطان ، و صاحب سهل سبل الاحسان

السلام علیک ما اکثر عتقاء الله فیک ، و ما اسعد من رعی حرمت کبک

السلام علیک ما کان امحاک للذنوب ، واسترک لانواع العیوب

السلام علیک ما کان اطولک علی المجرمین ، و اهیبتک فی صدور المومنین

السلام علیک من شهر لا تنافسه الایام

السلام علیک من شهر هو من کل امر سلام

السلام علیک غیرکریه المصاحبه ، و لا ذمیم الملابسه

السلام علیک کما وفدت علینا بالبرکات ، و غسلت عنادنس الخطیئات

السلام علیک غیر مودع برما ، و لامتروک صیامه ساماً

..............

دعاها برگرفته از وداع امام سجاد "ع"با ماه مبارک رمضان.....

نه در مسجد گذارندم ، که رندی

نه در میخانه ، کین خمار خام است......

میان مسجد و میخانه راهی ست

غریبم عاشقم آن ره کدام ست

مرا کعبه خرابات ست و آنجا

حریفم قاضی  و ، ساقی امام ست......

20/7/86

00:30