هوالنور

سیر ارتجاعی امت اسلامی

ای مردم

در روزگاری کینه توز و پر از ناسپاسی و کفران نعمت ها ، صبح کرده ایم،

که نیکوکار ، بدکار به شمار می آید،

و ستمگر بر تجاوز و سرکشی خود می افزاید

.

نه از آنچه می دانیم بهره می گیریم،

و نه از آنچه نمی دانیم ، می پرسیم،

و نه از حادثه مهمی ، تا بر ما فرود نیاید ، می ترسیم

!!!!!!!.....

اقسام مردم

در این روزگاران ، مردم چهار گونه اند

:

گروهی اگر دست به فساد نمی زنند ، برای این است که،

روحشان ناتوان و شمشیرشان کُند و امکانات مالی در اختیار ندارند

!!!!!...

گروهی دیگر ، آنان که شمشیر کشیده ، و شر و فسادشان را آشکار کرده اند

لشگرهای پیاده و سواره خود را گرد آورده،

و خود آماده کشتار دیگرانند

.

دین را برای بدست آوردن مال دنیا تباه کردند که

یا به منبری فرا رفته ، خطبه بخوانند

......یا رئیس و فرمانده گروهی شوند ، .

چه بد تجارتی،

که دنیا را بهای جان خود بدانی ، و با آنچه نزد خداست ، معاوضه نمایی

.

گروهی دیگر با اعمال آخرت ، دنیا را می طلبند

خود را کوچک و متواضع جلوه می دهند ،

گام های ریاکارانه و کوتاه بر می دارند ،

دامن خود را جمع کرده ، خود را همانند مومنان واقعی می آرایند،

و پوشش الهی را وسیله نفاق و دو رویی و دنیا طلبی خود قرارمی دهند

!!!!!!... و با اعمال دنیا در پی کسب مقام های معنوی آخرت نیستند.

و برخی دیگر ، با پستی و ذلت و فقدان امکانات ، از به دست آوردن قدرت محروم مانده اند ،

که خود را به زیور قناعت آراسته ،

و لباس زاهدان را پوشیده اند

.....

.اینان در هیچ زمانی از شب و روز ، از زاهدان راستین نبوده اند!

وصف پاکان در جامعه مسخ شده

در این میان گروه اندکی باقی مانده اند که

:

یاد قیامت ، چشم هایشان را بر همه چیز فرو بسته ،

و ترس رستاخیز ، اشک هایشان را جاری ساخته است

.

برخی از آنها

:

از جامعه رانده شده ، و تنها زندگی می کنند

.

برخی دیگر ترسان و سرکوب شده یا لب فروبسته و سکوت اختیار کرده اند

.

بعضی مخلصانه همچنان مردم را به سوی خدا دعوت می کنند

.

بعضی دیگر ، گریان و دردناکند که تقیّه و خویشتن داری ، آنان را از چشم مردم انداخته است، و ناتوانی وجودشان را فراگرفته ، گویا در دریای نمک فرورفته اند ، دهن هایشان بسته ، و قلب هایشان مجروح است ، آنقدر نصیحت کردند که خسته شدند ، از بس سرکوب شدند ، ناتوانند ، و چندان که کُشته دادند ، انگشت شمارند

!

......

و روش برخورد با دنیا که راه نجات از این فلاکت مبتلا به است:

ای مردم

باید دنیای حرام در چشمتان از پر ِ کاه خشکیده و تفاله های قیچی شده دامداران ، بی ارزش تر باشد

...

از پیشینیان خود پند گیرید

.....

این دنیای فاسد ِ نکوهش شده را رها کنید

...پیش از آنکه آیندگان از شما پند گیرند

.......

زیرا ، مشتاقان ِ شیفته تر از شما را ، رها کرد!!!!!!!!!!........

علل شکست کوفیان

.......

سوگند به خدا می دانستم که مردم شام به زودی بر شما غلبه خواهند کرد. 

زیرا

.....

آنها در یاری کردن باطل خود ، وحدت دارند

و شما در دفاع از حق متفرقید

!

شما امام خود را در حق نافرمانی کرده ،

و آنها ، امام خود را در باطل فرمانبردارند

!

آنها نسبت به رهبر خود امانتدارند ، و شما خیانتکارید

!

آنها در شهر های خود به اصلاح و آبادانی مشغولند و شما به فساد و خرابی

....

آنقدر فرومایه اید اگر من کاسه چوبی آب را به یکی از شماها امانت دهم ، ترسم که بند آن را بدزدید

.....

!.شامیان در باطل خود وحدت دارند ، و شما در حق خود متفرقید

....

....

....

....

گرما بگذرد ، و آنگاه که در زمستان فرمان جنگ می دهم ، می گویید هوا خیلی سرد است ، بگذار سرما برود،

به شما حمله می کنند ، شما حمله نمی کنید!با شما می جنگند ، شما نمی جنگید!این گونه معصیت خدا می شود و شما رضایت می دهید!وقتی در تابستان فرمان حرکت به سوی دشمن می دهم ، می گویید هوا گرم است ، مهلت ده تا سوز {آیا}همه این بهانه ها برای فرار از سرما و گرما بود؟! وقتی شما از گرما و سرما فرار می کنید ، به خدا سوگند که از شمشیر بیشتر گریزانید!

....

خدا بکشد شما را که دل من از دست شما پر خون و سینه ام از خشم شما مالامال است!

....

کاسه های غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشاندید ، و با نافرمانی و ذلت پذیری ، رای و تدبیر مرا تباه کردید ، تا آنجا که قریش در حق من گفت: "بی تردید پسر ابیطالب مردی دلیر است ولی دانش نظامی ندارد"خدا پدرشان را مزد دهد ، آیا یکی از آنها تجربه های جنگی سخت و دشوار مرا دارد؟یا در پیکاری توانست از من پیشی بگیرد؟هنوز بیست سال نداشتم که در میدان نبرد حاضر بودم ، هم اکنون که از شصت سال گذشته ام .اما دریغ آن کس که فرمانش را اجرا نکنند ، رایی نخواهد داشت....

 

بر گرفته از ترجمه خطبه 32 نهج البلاغه مرحوم دشتی صفحه83 و 84 و 85 و خطبه های 25 و 27

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ، و قیاس باید کرد که من و تو ، آینه تمام نمای کدام قسمت ِ این گفتار ِ سردار تنها هستیم ، و البته

..... انسان ها همان هستند و هیچ تغییری نکرده اند و تنها موقعیت ها فرق کرده....آن زمان بحث جنگ و دفاع بوده و هم اکنون.......تدبیر امور است و مدیریت بخش های مختلف جامعه ، به دست کوفی مسلکان ، که چون خوره میان سلول های سالم جامعه رشد کرده و موجب تباه تدریجی می شوند.....

پس جواب این سوال شاید روشن شود که

.......

چرا ملت ها و کشور های مسلمان، همیشه خدا

(حداقل تاکنون!)از دول و ممالک غیر مسلمان عقب مانده و در جازده اند ........با همه سرمایه معرفتی و فکری که داریم و البته همیشه فقط مایه تفاخر و فخر فروشی مان بوده ونه چاشنی حرکت!

علی الظاهر این رسم مسلمانی ماها بوده که

......

آنها در شهر های خود به اصلاح و آبادانی مشغولند و شما به فساد و خرابی

....

....

.......

ای کاش قدری ، بجای فخرفروشی به هم با به رخ کشاندن حجیم بودن و سخت گرم ِ کار بودن ِ خود و اینکه اینقدر مسئولیت شناس هستیم که همیشه تا دیر وقت کار کنیم .....قدری تامل می کردیم که ....جای فکر و سنجش امور قبل از تصمیم ها کجاست؟!....ما که همه اش به تراکم کار و فعالیت افتخار کرده ایم ، پس چه فرصتی برای بازگشت به خود و پرورش ذهن خویش متناسب با حساسیت ِ مسئولیت محوله گذاشته ایم.متاسفانه آنچه تا به حال دیده ایم افتخار به اجرای حجم زیادی از کارهاست و اصلا کسی درین میان نمی پرسد که.....آیا انجام این کارها که همیشه همراه با تصمیم گیری های مختلف بوده ، پشتوانه فکری داشته ؟ علی الظاهر که همه وقت ِ مفید برای کار ِ کارگری و مشق نوشتن ها (!) می گذرد ،......وهیچ متوجه نیستم که حجم انبوهی از عملیات هاوتصمیم ها یمان بدون پشتوانه فکری است و خود هم نمی دانیم ! واصلا وقت گذاری برای این موضوع را استهزاء می کنیم و ....تکلیف مان را با "علی ع"روشن نمی کنیم که آیا شب شهادت او را به دلیل اینکه شهید شد و بشریت را راحت کرد دوست داریم؟!...علی الظاهر ، عمل مان این را نشان می دهد ، چرا که هیچ گاه کاری به رهنمودهای او نداشتیم و بر ادامه روش های لائیک خود پافشاری می کنیم.................................و علی تنهاست ......

.........

و البته درین اوضاع آشفته بازار ِ همراهان ناهمراه ، اما حسن مجتبی "ع" چه می توانست بکند که درخت اسلام ناب محمدی"ص"ازریشه خشک نشده و شجره خبیثه بجای آن خودنمایی نکند ........

بگذریم

....
،