یا من جعل الظلمات و الانوار

دست آن شیخ ببوسید که تکفیرم کرد

محتسب رابنوازید که تادیبم کرد

معبود من

ان الدین عندالله الاسلام.....و این سلام ، رمز هبوط آدم ابوالبشر است ، اگر ایمان بیاوریم ..... تسلیمانه سر نهادن بر آستانی که درک من و توی ِ مانده در قوس ِ ابتدایی ِ عین ِ عشق ؛ همان تعبیر شهر هفتم ملای رومی ست به گردش کّل اقلیم شور به لسان پیر نیشابور و بس ، واین همان سنت غفلت زده  الهی ست به بیان ِ تبعید ِ نوع بشر به وادی خوف و رجاء ، که باید این فرزندان آدم"ع"رمز حیات طیبه خود را در آن بیابند و......نیافتند.....و...... اندک خواهند یافت ، به شهادت چاه کوفه ، که اگر متنبّه شود این مانده در قفس بند استخوانی ، از هول ِ رنجوری محبوب ، هر روزه هزاران بار سر به دیوار ندامت خواهد کوفت ....... که چرا متفکر مسیحی دویست مرتبه کلام علی"ع"را عاشقانه خوانده و من هنوز اند خم کوچه اول ، اصلا محبوبی نمی فهمم .... که دوست بدارم ...... که در هول رنجوری او باشم....... و هنوز چاه کوفه نم زده به اشکی ست ..... سر زده از نهروان ِ جاری در زمان .....که هر چه گلوی شش ماهه بُریده ، تعبیر صادقانۀ رویای خبثِ سجود ِ بی سو ست...... و هنوز تنور صادق آل محمد"ص" به آزمون شیعیان ِ مسلمان ، آغوش عشق گشاده ...... بگذریم ، که هر چه هست در بیان ِ اسلام ِ مسلمانان است نه اسلام ناب......که انگار همیشه تاریخ باید چنبره گوساله های سامری تلبیس شود به .......شیخوخیت و معمّری(سالمندی)......ثروتمندی......زور مندی.......کتاب دانی و علم فروشی و هزاران قالب بی قاب دیگر، اگر بفهمیم.

مانده ایم سخت تنیده درین حیرت سرا و سر خوش از خواب روزمره گی مان ؛ کسی خود را نخواهد شکست ، که انگار هنوز متوقفیم در سقیفه با تمام شیعه گی مان ......و سینه زنانیم به عَلـَم حسین "ع" به اقتدای ِ شُریح ِ قاضی ، و سیه پوش غریب رمضانیم با تمام بی خبریمان از یتیمان ِ شهر.........و ......

خداوندا

درین ماتم سرا که هنوز کوچه های مدینه بغض نم دار علی"ع"را تازه دارد ، تو را شاکرم که آه اشک آلود نیمه شعبان را نمایاندی.......

پروردگارا

درین حیرت سرا که برگزیدگان را ، به گــَرد ِ سال گرد ِ عمر ، و انبان ثروت و قوۀ زور و یحملُ اسفارای بی حاصل، نشان کرده اند ، چه غریب مفهومی ست حکمت ، که گم شدۀ مومن باشد (......)    

معبودا

درین وادی بی کسی ، ترا شاکرم که تنهایم کردی ، تا درد هجرت قدری ببویم و راز طوس و سامراء و دمشق را اندکی  بخوانم ، که .....خداوند هجرت را آفرید ...... که آن ، از من است به سوی او......اگر بفهمیم.......

الها...

درین بیغوله سرا ترا شاکرم که خواب نیمه شب را از من ربودی تا زمزمه تنهاییم  در هیاهوی ِ شب گریزان ، هم ندای طواف ستارگان باشد بر بی کرانه گی ِ دروازه های شهر تو....

ربنا....

حمد و ثنا فقط مخصوص تست که مرا همزاد ِ بی قراری آفریدی که به عرصه بیم و امیدت سعی صفا و مروۀ هر روزه کنم به وادی ِ خوف و رجاء ....و چه سلامی بالاتر ازین که از یک سو به لسان پیامبر اولین وآخرین غرقۀ رمز الست شوی و از سویی به محراب زکریا کشانده ......و ناگاه به طوف طور سینا جذب صاعقۀ بی گاه ِ هر گاهه شوی ......و به دامان عیسی زبور داود زمزمه کنی ......و هر از چند گاهی نشئه توحید هندو ترا بگیرد .......و نیم نگاهی به راز ِ علم ِ چین ، ترا به سرود های ربانی زرتشت بکشاند.......و در آخر ......مست ِ کمیل علی"ع"شوی.........وربی صبرت ُ علی عذابک ، فکیف َ اصبرُ علی فراقک...........

مولای من

تکلیف بر تعبد مان به مکتب عشق ، موکدمان خواستی ........ توانمان ده به فهم  راز حکمت ات و حُب ِ رهروان ِ بی راه ....... که به حُکم ِ تقدیرت ، غربال ابناء بشر  ، بر طریق تکامل ، اینگونه خواستی و باید به سکوت علی"ع"و خون ِ دل ِ مجتبی"ع" و ............... غربت نیمه شعبان تأسی کرد و تحمل کرد و .............

و گفتم ناگفتنی ها را و همچنان می لرزم که خود......

تصدیق لم تقولون ما لا تفعلون ام.......

22/5/86 23:20