یا مُنتَهَی الرَجایا

غریبانه

باز آ و دل تنگ مرا مونس جان باش

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

الهی

برق انتظار ِ دیدگانمان

صحرای بی حاصلی مخواه

و نجوای نیمه شبانه مان را

خاموش ِ بیابان طلب ، قرار مده.

خدایا

هجرانی سرای "اوییم"

آه غریبانه مان

به قرار روی اش بیفروز.   

الهی

آتش عشقی به جان زن

که شمع بی مقدار ِ شب های "او" گردیم.

الهی

بیمار ِ چشم "اوییم"

بغض دیدگان را

به بهار دیدگانش

بباران....

خدایا

بی نشان ِ شهر آشنایی

نشان بی نشانان است

به گوشه چشمی

غربت اش ، بنشان.

الهی

تیر خلوت نشینی بر دل نشاندی

مَحرم رازت بنمای.

الهی

به شوق مستانه ای حیرانیم 

وادی حیرت را ، چه خواهد شد!...

خدایا

نای درمانده مان به شوق "او"ست

نینوایمان بیاموز.

الهی

هر چه گشتم ، وحشت افزای ِمعهود ازلی بود به حکم ِ "بلی" .......

الست و بربکم ......

بنمایمان.....

الهی

....کوه صبرت ، دریای حلم ات ، بی کران رحم ات ، ژرفای حُب ات ، و.....

...الی و ربی ....من لی غیرک........

13/5/86 

11:48