یا صاحب کل نجوا

 تاویلی از لولاک.......

آرام آرام تکه پارچه را می پیچید تا کسی کهنه زخم پشت دستش اش را نبیند .......و زمزمه سکوتش ، دوباره در و دیوار را به شنیدنی غریبانه فرا می خواند ، و تپش قلبش بود که با ضرباهنگ جوشش ظرف غذا ، نوای موسیقایی ِ دیر آشنایی می نواخت که انگار سرمشق سنفونی حیات را وجودی نو به نو می بخشید ..........و او همه چیز هستی ست به سایۀ سکوت لولاک(........) که همیشه تاریخ است ............

و چه سنگین می گذرند غوطه وران ِ دریای عشق او ، با سنگینی پلک های فرو لغزیده به انکاری شرمسارانه ، که لحظات حیاتش را فقط سیراب ِ کویر ِ خستگی شان خواهند ، و دیگر هیچ ....

که چه اندکند واقفان ِ حدیث او....

 

سالن غرق نفس های یخ زده ، به لرزش کف زدن های ممتد ، سعی بی حاصل در بیدار نشان دادن نگاه های شبرنگ داشت ، و ترافیک جوایز و گلوله باران ِ تعارف و تقدیر از همه طرف و سر های بلند ، به ارتفاع ِ دیوار های اجلاس و ذوقی کودکانه به لباس آدم بزرگ ها و کلمات زمخت که سعی برنگفتن داشت ، که هر چه گفتنی ست ، وام دار او بود ، و او ، به آن جا ، اصلا دعوتی نداشت!

همه جا پر از خالی زمزمه های شبانه اش ، و مملو ِ ضرباهنگ حیات اوست ، و پلک های فرو خوابیده به شرمندگی ، که خیره سرانه به ندیدنش چشم دوخته اند....

.....و او غریب تمام اجلاس ها و تقدیر نامه ها ، تنهای شبستان خستگی ، راضی به گوشه فراموشی ، با چشم های نگران ِ ، همیشه کودکان ِ بزرگ شده ، به آرزوی خواب آرام شان ، آهسته زخم کهنه پشت دستش را پنهان می کند ، و ما همیشه تاریخ گفتیم و خواهیم گفت از بزرگان ، و یادی از نجوا کنندگان ِ موسیقی عشق به بالین بزرگ مردان و زنان ِ همیشه کودک ، نخواهیم کرد....... انگار باید همیشه غربت حدیث لولاک اثبات مستمر ِ تاریخ بماند. که چرا فرمود:لولاک فاطمه(س) لما خلقتما!!!!!!!!!!!!.........

تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل.

۲۰/۴/۸۶ساعت 00:55

یا انیس من لا انیس له