به نام خدا

مثلث گِِرد!

سازمان ها و سیستم تدبیر حاکم بر آن ، همیشه در تلاطم امواج شکنندۀ سه عامل ، با مشکلات عدیده مواجه بوده اند(و خواهند بود!)این عوامل که برخاسته از نوع بینش و دیدگاه ناخودآگاه مدیریتی ِ مسئولین و مجریان می باشند ، به سان یک مثلث شوم ، توان مثبت سیستم را گرفتار چرخه کور ِ روزمرگی و مکرر گزینی در سیاست ها و اموراجرایی می نماید و صد البته هر گونه صدای مخالف را ، هر گز تحمل نخواهد نمود چرا که عـَـلـَـم ِ تحول دراین مجموعه ها ، به لحاظ ِ  ایجاد ِ شکست در چرخه های  عادتِ شده و هشیار کردن سیستم از حالت مخموریت ، محکوم به دشمنی است.

سه عامل ِ :

1.     هول زدگی

2.     شلختگی

3.     پیگیر نبودن

رأس های مثلث شوم می باشند ، با این توضیح:

1.      هول زدگی:

گرفتار شدن در گرداب ِ شتاب زدگی و عطش سیراب نشدنی نسبت به اجرا و نتیجه گرفتن در حداقل زمان ممکن ، بلایی است که متاسفانه ، گاهی اوقات به عنوان عنصر مهم در محاسبات عملیاتی مُدبّران وارد می گردد ، بدون توجه به عواقب این نوع نگاه.بسیار دیده شده است که درخواستی از مقام مافوق با حجم انبوهی از کلمات و حالات به زیردستان منتقل می گردد تا در حد اقل زمان ممکن ، نتیجه را به ایشان بازگردانند و صد البته معمولا ً در این دریافت نتایج موفق عمل می کنند و حتماً به دلیل این سرعت عمل و استفاده مفید از وقت ، باید مورد تقدیر قرارگرفته و الگوی مدیر موفق هم باشند، البته نه به دلیل استفاده مناسب و کافی از امکانات و حداقل وقت ، بلکه به دلیل ِ :

Ø     القاء تنش و اضطراب در کارمند و هدیه کردن تاثیرات روحی آن به خانوادۀ او.

Ø     سست کردن اعتماد به نفس شخص با سرازیر کردن کوله باری از انواع تهدیدات (که بعضاً خارج از سیستم هستند).

Ø     به ریختگی احتمالی در نظم فکری و تمرکز ایجاد شده در کار دردست اقدامِ فعلی با تاکید بر این نکته که هر کاری بسته به درجه حساسیت و تخصصی بودن ، نیاز به تمرکز با چیدن مقدمات خاص خود دارد و هُل دادن یک کار جدید از سوی بالا دستی ها(!) وسط ِ یک کار ، (که معمولاً آنقدر ها هم اهمیت ندارد ، اما به لحاظ ضعف های شخصیتی و جایگاهی ، مهم و زمان شکن القا می شود) اگر واقعا ً دارای بار ارزشی خاص و فوق العاده گی نباشد ، یا اینکه شخص این حالت را واقعا ً دریافت و قبول نکند ، می تواند به سست شدن جایگاه شخصیتی مدیران در چشم زیردستان بیانجامد ، چرا که خود را ناتوان در اهم فی الاهم کردن امور نشان داده  و موضوع عادی را بدون توجیه قانع کننده ای ، مهم جلوه داده اند.

Ø       عمل زده شدن کارمند نسبت به امور و جدی نگرفتن کارهای حساس ، به قدر ِ حساسیتی که انتظار می رود یک مجری داشته باشد با توجه به محدودیت های مربوطه.

 

2.     اعتیاد به شلختگی:

بی نظمی و شلختگی ، از مشکلات پنهان بعضی مدیران است که علی رغم اظهر من الشمس بودن ، معمولاً نادیده و اصلا کتمان می شود.یک مسئول ابتدا با نگاهی به محیط ذهنی خود و میزان فراموشی و اشتباه در فعالیت ها از یک سو و از سوی دیگر با نیم نگاهی به محیط فیزیکی خویش و تعدد و پراکندگی در یادداشت ها و سوابق مورد نیاز و نحوه نظم دهی به آنها با حداکثر دسترسی و حداقل به هم ریختگی و انبوهه سازی در اطراف ، می تواند  میزان آرامش درونی خود را از کارهای جاری و روزمره (و حتی آمادگی برای کارهای فوق العاده) را بسنجد و به عنوان معیاری از نظم پذیری و منظم بودن ، قراردهد .طبعا ً هر چه اطراف از یادداشت های پراکنده و بی سامان ِ مشخص و بدون دسته بندی (و معمولا انواع دفترچه و سالنامه و کاغذ خرده دارای یادداشت و.....) و نیز سوابق دارای اهمیت مبهم و در دست و پا ، بیشتر پر باشد ، باید انتظار از هم گسیختگی و مشکلا ت بعدی را داشت.

آنچه که در این میان حائز اهمیت فوق العاده می باشد ، ذکر این نکته است که متاسفانه و هزاران بار تاسف ...... بعضی مدیران و مسئولان ، شلوغی میز کار خود و کارمندان زیر مجموعه را علامتی از سختکوشی و فعال بودن  می دانند و وای به حال کارمندی که میز کارش خلوت (منظم) باشد ، که تحت بدترین فشارها و تهدیدات غیرمستقیم قرارگرفته و کارهای موظف دیگران را به او حواله می دهند تا بیشتر کارکند(بیشتر درخودش وچرخه کور بچرخد!)...تو خود حدیث مفصل بخوان ازین ضعف بینش......که علت ِ اعتیاد به شلختگی است و راز نشئگی در انبوهی از تار عنکبوت ها!

3.    پیگیر نبودن:

بلایی که گریبانگیر بعضی مدیران و مسئولین می باشد ، معضل ِ زندگی در زمان ِ حال است.مدیری که غرق اموررایج روزانه است(اموری که نیازی به پیگیری ندارند) ، و از سویی نیز اعتیاد بی نظمی و شلختگی را نمی تواند ترک کند ، و از دیگر سو نیز ، در محیطی از فشارهای مختلف(از بالا) دست و پا می زند ، مسلماً انرژی برای پیگیری موثر و مفید فعالیت هایش نخواهد داشت.گاهی اوقات پیشنهادات بسیار عالی ارائه و شروع خوبی هم صورت می گیرد ، اما انگار که شروعی بوده برای دفن فعالیت ، پیشنهاد و پروژه ، چرا که از روز بعد از تشویق ها و حرارت ها ، اثری از اصل موضوع نخواهیم دید و آنچه می ماند ، پیگیری های تکه پاره شده ای به درازای پروژه ها و طرح ها و پیشنهادات نیمه تمام است.

بعضاً می توان دریافت که عدم پیگیری در امور  بیشتر به شکل ِ عدم ِ تمایل به پیگیری است و به اصطلاح نبود روحیه و آرامش مربوطه ، چرا که هرکار جدید و یا امر ِ نیازمند ِ پیگیری طبعاً نیاز به انرژی و توان خاص ِ خود دارد ، اگر سیستم به نوعی عمل کند که انرژی افراد را در موقعیت های نامناسب و کم ارزش مصرف و یا هرز دهد ، نباید از کارکنان آن انتظار داشت که توان ِ پیگیری کارها (بسته به اهمیت و حساسیت) را داشته باشند و صد البته همیشه سیستم معصوم و کارکنان محکوم هستند!!!!.....

بروز ِ این معضل با وجود دو بلای پیش گفته چندان عجیب نیست و جبراً باید منتظر دیدن این اشکال در سیستمی باشیم که دو راس قبلی(هول زدگی و اعتیاد به شلختگی) را در خود پرورش(!) داده است.مجموعه ای که هنر اش ساخت مثلث شوم است هرگز متوجه این هنر بی بدیل نمی شود و هر روز در مرداب آن بیشتر فرو می رود مگر آنکه در بینش مدیران و تفکر حاکم بر بدنه اجرایی آن تغییر محتوایی پدید آورد و لا غیر.

04:21       31/5/87