به نام خدا

خیامیه!.....

شاید به بهانه 28اردیبهشت ، روز گرامیداشت حکیم عمر خیام نیشابوری

یک درد دل از کسی که همیشه دل درد دارد!.....

و یکی از درد هایش این است که برای گرامیداشت ، روز قبول نمی کند!...چرا که باید با بعضی ها زندگی کرد آن به آن ، نه آنکه .......فقط در سه روزه ماه رمضان و یک روزه عاشورا مسلمان شد !......

 

در کارگه کوزه گری کردم رای

در پایه چرخ دیدم استاد به پای

می کرد دلیر کوزه را دسته و سر

از کله پادشه و از دست گدای

 

خدا رحمت کندآن حکیمی را که اشعارش ، برآمده از درون شعله ور او بوده و برای سبک کردن دل خود هر از چند گاهی شعری می گفته و طبعا خطاب او خودش و افراد هم سطح  اش از نظر فضایل بوده نه هر بقال و چقال و هر دانشگاه رفته ای که بجز درس تخصصی خوداز یک وجبی دنیای اش بی خبر است اما اجازه اظهار نظر در هر چیزی را به خودش می دهد........

..............آخر یکی نمی گوید که شما ها را با اشعار این حکیم چه تناسب؟.......

اگر حکیم برای مردمی غیر از افراد هم سنگ خود شعر گفته و خطاب ، ایشان بوده اند ، پس چرا شعر را عام نکرده و دست به دست نیانداخته ، بلکه فعالیت اصلی اش چیز دیگری بوده و شعر را فرع بر فرع به شمار آورده ........

پس مخاطب شعر خیام هر کسی نیست.....نمی دانم این عمو ها که دائم اسم خیام و حافظ و دیگر بزرگان را به زبان می آورند ، اصلا به خودشان نگاه کرده اند که شخصیتشان تا چه حد با شخصیت این قدیسان تناسب دارد ؟!.....

  ایشان در زمان خودش یکی از علمای جامع علوم زمانه بوده اند در حدی که تذکره نویسان با بزرگی از ایشان یاد کرده اند ، یعنی وقتی با جرات می گوید .....

خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر

بوی قدح از غذای مریم خوشتر

آه سحری ز سینه خماری

از ناله بوسعید و ادهم خوشتر

باید بفهمی ، ادبیات این بزرگ برای انسان های خاص بوده و شعری که از جان سوخته و پر اعتراض اش بر آمده ، برای کسانی است که ادبیات او را بفهمند و خود دل ِ سوخته ای داشته باشند و درک شرایط زمانه و مقتضیات آن را در وجود خود پرورده باشند........نه آنکه دیواری از نفهمی و کج فهمی و کوتاه فهمی دور خود کشیده باشند و با این وجود باز هم نفهمند و مدعی شعر این عزیز باشند.....

من نمی دانم بعضی گرامیانی که علاقه مضاعفه ای (!) به ظاهر اشعار دارند ، واقعا نمی دانند که بزرگان تذکره نویس که خودشان انسان های والایی بوده اند ، هم این اشعار را خوانده اند ، اما هیچ برداشت ظاهری از قضیه نکرده اند چرا که می دانند هر کس به اقتضای شخصیت و جایگاه فکری خود سخن می گوید و صد البته مخاطب سخن خاص خود را افراد خاص می داند نه هر شخصی که اصلا هیچ تناسب فکری عقیدتی نگرشی  و........ با او ندارد.......به زبان دیگر آن عمو هایی که از شعر خیام و حافظ برای لاابالی و سست گرایی در اعتقاداتشان سوء استفاده می کنند بدانند که ،اولا خیام هم عالِمی بوده مانند علمای زمان حاضر (که این اشخاص اصلا در طول زندگی شان یک بار هم سراغ نوشته هایشان نمی روند واگر خیام الان زنده بود متهم به اُمل بودن و هزار برچسب دیگر می شد و از اشعار او هم فراری می شدند )و ثانیا باید بعد از شعر بالا این را هم در مغز رسوب زدشان فرو کنند که ، هم ، می گوید

یک جرعه می ز ملک کاووس به است

از تخت قباد و ملکت طوس به است

هر ناله که رندی به سحر گاه زند

از طاعت زاهدان سالوس به است

یعنی اشعار سرار اعتراض است ( و چقدر اعتراضات مرحوم عبید زاکانی را به ذهن می آورد منتها با ادبیاتی بسیار متفاوت که این هم به دلیل شدت فوق العاده و عمق علمی حکیم عمر خیام است و همچنین شاید ظرافت طبع که خاص یک شخصیت علمی است  که در وجود خیام متجلی می باشد و البته در همه افراد عملی و عمیق به راحتی می توان مشاهده کرد و صد البته چه کم اند این گوهر های گم شده میان خر مهره های امروزی!...)و گفتن نگفتنی ها به شدید ترین وضع خود متناسب با شخصیت ایشان .

بگذریم.........اگر الان زنده بودند ، هیچ کدام از مدعیان ِ شعر ِ ایشان اصلا حاضر به نگاه کردن به دفتر اشعارشان هم نمی شدند ، اما گرد زمانه موجب شجاعت هرهری مسلکان شده و اصلا نمی دانم چرا کمی تامل نمی کنند چنان که  به قول مرحوم علامه جعفری ، اگر خیام را ازروی اشعارش معرفی کنیم یک فرد لاابالی و.......می شود اما چرا در تذکره ها  ایشان با عناوین بسیار محترمانه و مقدس آن هم توسط افراد بسیار موجه و مقدس معرفی شده اند......مگر تذکره نویسان همین شعر ها را نخوانده اند!......پس یا این تذکره نویسان که بعضا هم زمان ویا نزدیک به زمان خیام بوده اند اشتباه کرده اند و یا ما با همه بُعد زمان و کوتاه دستی مان درست می گوییم!.....(نقل به معنا از یکی از مصاحبه های رادیویی ایشان)

شعر خیام ، حدیث دل او بوده به ادبیات خودش و برای خودش و افراد هم سطح خودش ، که الان  بعضا کسانی (شاید هم بعضا نه و اکثرا!!!!....) بدون کمترین هم خوانی فکری و عقیدتی و معرفتی و شعوری و دردی  مدعی آن هستند........خدا رحمت کند همه درگذشتگان را ، نقل است که  علامه طباطبایی در روزهای آخر تقریبا تمام اشعارشان را می سوزانند تا نکند هر کسی شعر ایشان را بخوانند و بگویند ....بلـــــــــــــــه..........جناب علامه هم اهل ِ.........بودند و ما خبر نداشتیم و فقط برای ما بهشت و جهنم می کردند!.......

شما را به خدا قبل از خواندن هر خواندنی ببینید اصلا این خواندنی برای شما نوشته شده یا نه!...به صرف در دسترس بودن هر کتابی ، مجاز به خواندن آن کتاب هستیم؟....آخر پدر آمرزیده ها هر معرفتی مقدمه ای می خواهد ، دست و  رو نشسته سر ِ سفره حکیم عمر خیام و حافظ و مولانا چه می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد.................مقدمات را نخوانده مدعی چه هستید و اصلا از خواسته تان تعریفی دارید؟.........خواسته تان که با روح این عزیزان در تضاد است پس ......

 

بگذریم..... آنچه نرود در میخ ، سنگ است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.......................