روزبزرگداشت پیر نشابور

شیخ فریدالدین عطارالقلوب(رحمة الله علیه)

"25فروردین"

انشاالله متذکر شویم ، باشد سیمرغ جان مان قفس روزمرگی ها را بشکند....

انشاالله قدری به حرف های ایشان گوش بدهیم و .....

بازیگوشی بس نیست؟!....

بازی هایی که گاه عالمی را ویران می کند(کرده!.....)

اگر تو رهروی ، ای دوست ره بین

همه چیزی لباس پادشه بین

که گر جامه بپوشد شه هزاران

نگردی تو ز ِ خیل ِ بی قراران

غلط نکنی ، یقین دانی چو مردان

که شه را هست دایم جامه گردان

جهان گر بر سپید و بر سیاه است

همی دان کان لباس پادشاه است

دو عالم چون لباس یک یکان است

یکی بین ، کاحولی شرک مغان است

بسی جامه ست شاه را در خزانه

مبین جامه ، تو شه را بین یگانه

که هر کو ظاهری دارد نشان او

ز باطن بازماند جاودان  او.......

ایضاً(!)

به مردی رو در آن دینی که هستی

که نامردی است در دین ، بت پرستی

ایضاً(!)

......در آب افکند خویش آتش پرستی

که تا در دین وی ناید شکستی

ولی تو در مسلمانی چنانی

 که بربوده ست آبت جاودانی

چو گبری بیش دارد از تو این سوز

مسلمانی ، پس ، از گبری در آموز!......

و......

چه دانی تو که مردان در چه دردند

ولی دانند درد آن ها که مَردند....

نصیب من چو ماه ام زیر میغ است

دریغ است و دریغ است و دریغ است

.....اگر من قصۀ اندوه گویم

بر ِ دریا و پیش کوه گویم

شود چون سنگ ِ کُه ، دریا ز اندوه

چو دریا اشک گردد جملۀ کوه.....(الهی نامه )